ابن خلدون ( مترجم : م . محمد پروين گنابادى )
802
تاريخ ابن خلدون ( مقدمه تاريخ ابن خلدون ) ( فارسى )
فصل بيست و دوم در اينكه هر گاه براى كسى ملكهاى ( استعداد و مهارت ) در يك صنعت حاصل شود كمتر ممكن است از آن پس در صنعت ديگرى براى وى ملكهء نيكى حاصل آيد براى مثال خياط را نام ميبريم كه هر گاه به خوبى و استوارى ملكهء خياطى براى او حاصل شود و در جان ( نفس ) او رسوخ يابد از آن پس ديگر نميتواند ملكهء درودگرى يا بنايى را نيك فرا گيرد ، مگر ، آنكه ملكهء نخستين هنوز در نهادش استوار نشده و آئين ( صبغت ) آن در وى رسوخ نيافته باشد . و سبب آن اين است كه ملكات براى نفس بمنزلهء صفات و رنگهايى هستند كه يكباره بر آن وارد نمىشوند و در آن نقش نمىبندند و كسى كه بر فطرت خود باشد سهلتر ملكات را مىپذيرد و استعداد نيكو - ترى براى حصول آنها دارد ، و هنگامى كه نفس به ملكهء ديگرى متلون شود و از فطرت خارج گردد و استعداد آن به علت نقش بستن رنگ آن ملكه ضعيف شود آن وقت براى پذيرفتن ملكهء ديگر ضعيفتر خواهد بود . و اين امر آشكاريست كه نمونههاى موجود آن گواه بر صحت آن است چنان كه كمتر صنعتگرى را مىيابيم كه هنر خود را با مهارت و استوارى فرا گرفته باشد و سپس بتواند در هنر ديگرى نيز مهارت يابد و در هر دو به يك اندازه شايستگى خود را نشان دهد . حتى صاحبان دانش كه ملكهء فكرى حاصل مىكنند ( نه عملى ) نيز بمثابهء هنرمندان هستند و دانشمندى كه براى او ملكهء يكى از دانشها در نهايت خوبى و استوارى حاصل آيد كمتر ممكن است به همان نسبت در دانش ديگرى استاد شود و ملكهء آن را به خوبى و استوارى فرا گيرد ، بلكه اگر در صدد آموختن آن برآيد فرو خواهد ماند مگر در موارد بسيار نادر ، و منشأ آن بنابر آنچه ياد كرديم همان چگونگى استعداد و تغيير يافتن آن برنگ ملكهايست كه در جان حاصل مىشود ، و